تبليغاتX
ساريه

ساريه

بيا تا با هم زندگي را تماشا كنيم.

دروغ یا حقیقت

روزي دروغ به حقيقت گفت : ميل داري با هم به دريا برويم و شنا کنيم؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت و فريب خورد...... آن دو با هم به کنار ساحل رفتند.  وقتي به ساحل رسيدند? حقيقت لباسهايش را درآورد و تني به آب زد. دروغ حيله کرد و لباسهاي او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عريان و زشت است  اما دروغ در لباس حقيقت با ظاهري آراسته نما يان مي شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 1:52  توسط س.ق  | 

پس از یارانه ای شدن چی میشه ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 بهمن1388ساعت 12:11  توسط س.ق  | 

خبر!

خبر آمد... خبری در راه است...

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 17:8  توسط س.ق  | 

مرد کهن 2

-  وزین امیر به سلامت باد!

- بازهم تو ای جغد افبال شوم! تو را چه از طویله ات رانده است که در این صبح گاهان همچون اسب افسار گسیخته در بالای سر ما شیحه می کشی؟

- چشمان این بنده ی کمترین صحن گاه قدوم جلایی و همایی سلطان و خداوندگار دو گیتی، عمر بس بیهوده ی این مایه ی ننگ دربار افزون عمر درسان امیر سلطان! امیری که هست همایلش به سان شیر، رفتارش چون سارم دو فام، اندامش تک در هر دو سرای، چمانش به تشابه دریا عمیق و رخشان، و بسیار ارج تر از هر انچه به کمند کلام درآمد، لطف و کرمش مایه ی آسایش و زندگی فرومایگانی چون من! والی سیستان چاپاری را ره سپار دربار نموده است جهت ابلاغ پیامی برای خداوندگار ما، باشد که امیر رخصت مزج طلب کند بر آن چاپار!

 

 

ادامه دارد ....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 21:34  توسط س.ق  | 

عصبانی!

حی به ما گفتن با زن جماعت واحدهای تخصصی پاس نکن... حی ما گوش نکردیم. حالا بلا نسبت مثل ؟؟؟ موندیم توی گل یا به عبارتی خر بیارو باقالی بار کن. استاد زن اونم از نوع عقده ای مدل 1800 نوبره والا! آخه سرکار بانو ناهید جعفری تبریزی، سرکار علیه که فقط مثال های با جواب قسمت توضیح کتابو درس می دی... تو که بلد نیستی تمرین های کتابو حل کنی، تو که سئوال خارج از کتاب ازت می پرسن، مثل خر میمونی تو جوابش اخرشم حل نمی کنی............ بیخود می کنی زاررت و زورت Quiz می گیری! آخه مگه ملت بیکارن بیان معادلات، ریاضی 2، فیزیک 2، برنامه سازی، ریاضی مهندسی ، میکرو الکترونیک، میکرو پروسسورها، فیزیک مدرن، محاسبات عددی، و ................................................................. بی خیال شن بیان درس بسیار شیرین!!!! "آمار و احتمالات مهندسی" اونم تازه با تدریس حضرت علیه رو بخونن؟؟؟ ها؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 12:2  توسط س.ق  | 

مرد کهن

صبحگاه است... نوای چهچه ی قمری در فضای اندرونی عمارت طنین انداز شده و از دگر سو عطر مست کننده ی یاس ما را غمی خواب نموده است. این مستی طبیعی بعد از آن خماری مصنوع دوش، ز هر گونه پیشکشی رجحان دارد... تو گویی که در جنت هستیم. مشغول طعام گرفتن از ابن لذت ها هستم که صدای بس ناهنجار غلالاممان ما را به حال دنیای خاکی فانی عودت می دهد...



ادامه دارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 17:10  توسط س.ق  | 

يا علي گفتيم و عشق آغاز شد...

سلام علكم سلام علكم

به به... دوستان.... خوبيد؟ خوشيد؟ سلامتيد؟

سال نو مبارك. خدا كنه به همه خوش گذشته باشه.به من كه گذشت شما رو نمي دونم.

عرضم به خدمتتون امسال در ادامه ي سفرهاي ايرانگرديه حانوادگيمون از كرج فرار كرديم و رفتيم به همدان، كرمانشاه، لرستان و مركزي. جاتون خالي حسابي خوش گذشت. توي پستاي بعدي حتماً در مورد خاطرات سفر براتون مي نويسم.

فعلاً بسه ديگه. راستش وقتي اين پست تايپ مي كردم داشتم از خستگي مي مردم آخه از صبح يه كله نشستم پاي تحقيق آمار و احتمال مهندسي. پدرينمان در آمد ولي تموم شد.

اگه امري نيست باي!

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 20:32  توسط س.ق  | 

شرمنده!

سلام!

1) من جداً از اينكه اين روزها چيزي آپ نمي كنم، شرمنده ام....دارم براي يه شركتي سايت مي زنم. اصلاً وقت نمي شه به كاري برسم.

2) دوستاني كه اينجا كامنت ميدن، مطمئن باشن كه همه ي پستاي جديدشونو مي خونم.

3) قصد دارم كه توي سال جديدي يه سايت چند منظوره بزنم در حد بوندس ليگا. توي عيد آمادش مي كنم. فقط به كلي آدم براي كمك نياز دارم. هر وقت موقش شد تنهام نزاريد!

4) پيشاپيش عيدتون مبارك باشه!

5) يام رفت چي مي خواستم بگم......!

6) راستي، حالتون چطوره؟


مطلب آموزشي پست:

"گفتمش حالت چطور است؟

گفت: عالميست همچون حال گل،

جال گل در چنگ چنگيز مغول"      زنده ياد فيصر امين پور  (خواهشاً فاتحه يادتون نره.)

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 19:3  توسط س.ق  | 

چرت و پرت هاي من

دليلشو نمي فهمم. نمي دونم چرا ابن روزها اين قدر احساس تنهايي مي كنم. منظورم اين نيست كه كسي اطرافم نيست ... احساس تنهايي دروني مي كنم.  فكر ميكنم كه وجودم تهي شده و هيچ چيزي از درونم من را همراهي نمي كند. طي يكسال اخير، هر تصميمي بزرگي كه مي گيريم، نميتونم عمليش كنم. در عرض سه سوت پشيمان مي شوم و بيخيال قضيه. چرا؟ چرا اينجوري شدم؟ من كه تا قبل از اين از عهده ي هر  هر تصميمي كه مي گرفتم، بر مي آمدم. پس چرا ديگر اين توان درونم نيست ....به نظر خودم شعله ي آموختن در درونم خاموش شده است. احساس مي كنم كه ديگر نمي توانم ....نمي توانم شاگردي كنم....نمي توانم بياموزم. شايد دليليش اين است كه نسيت به سن خودم هر كاري كه مي خواستم كردم.

زماني كه دوم راهنمايي بودم رفتم سراغ دف، و الان با 8 سال سابقه و داشتن كارت تدريس از خانه ي موسيقي و شركت در انواع و اقسام كنسرت و تدريس براي مدت 2 سال، حوصله ي دنياي پر از باند بازي موسيقي ايران را ندارم.  دنيايي كه حتي اگر در آن با اساتيد بزرگي چون بيژن كامكار، مسعود حبيبي و آرش زنگنه كار كرده باشي باز هم بدون داشتن پارتي و ... نمي تواني با خيال آسوده به تشكيل گروه و فعاليت مستمر بپردازي. خوب، اين نيز بگذرد....

سوم راهنمايي، در كنار موسيقي، رفتم به سراغ يادگيري زبان انگليسي. بعد از 3-4 سال ، وقتي سوم دبيرستان بودم دوره هاي آموزشي را تمام كردم و رفتم پي IELTS. پيش دانشگاهي كه بودم امتحان دادم.... نمره ي General IELTS: 8.4 (هشت مميز چهار) و نمره Academic IELTS: 7.1 (هفت مميز يك)... تا يه مدت احساس خيلي خوبي داشتم ... راه به راه كتاب هاي آموزشي و داستان انگليسي مي خوندم و تا يه مدت براي خودم نوشابه باز مي كردم.  توي كنكورهم ادبيات انگليسي روزانه ي دانشگاه علامه قبول شدم كه نرفتم. در حال حاضر زبان هم تدريس مي كنم. خوب اين نيز بگذرد ...

اول دبيرستان، در كنار موسيقي و زبان، رفتم سراغ كامپيوتر...دوست داشتم همه چيز ياد بگيرم. شش ماهي به ياد گيري عمومي كامپيوتر گذشت تا اينكه وارد دنياي برنامه نويسي شدم ‍... دلم مي هواست هر چي زبان برنامه نويسي بود ياد بگيرم. رفتم سراغ VB، ‍‍C، C#. حسابي كه توي اين زبانها مهارت پيدا كردم، رفتم سراغ دنياي شبكه و طراحي سايت. به قدري شيفته ي اين قسمت شدم كه رفتم دنبال مدارك معتبر. براي 3 تا مدرك امتحان دادم كه توي دوتاش قبول شدم. از اون وقت به بعد هم فقط طراحي سايت مي كنم. در حال حاضر به عنوان طراح و مشاور در يك شركت در تهران فعاليت مي كنم. خوب، اين نيز بگذرد...

تا اول دبيرستان با معدل 20 و يا 19 به بالا گذشت اما از دوم بود كه معدل اومد پايين. دوم: هفده، سوم: شانزده، پيش: به زور شانزده. انصافاً وقت درس خوندن نداشتم. به هر حال، سال اول كه كنكور دادم، شدم 15000. هيچي نخونده بودم. سال دوم يعني امسال توي رياضي شدم 5989، توي هنر 509، و توي زبان 150.  انتخاب رشته ي بالايي كردم و نمي خواستم كه برم شهر دور. رياضي قبول نشدم، هنر: توي موسيقي (نيمه متمركز) قبول شدم ولي امتحان عملي ندادم، توي زبان هم كه علامه قبول شدم و نر فتم. از اونجايي كه به الكترونيك علاقه داشتم رفتم رشته ي مهندسي برق – گرايش الكترونيك دانشگاه آزاد كرج.

حالا توي 20 سالگي من موندم با چند مهارت و عدم علاقه به ياد گيري مطالب جديد. خيلي دلم ميخواد ولي احساس مي كنم كه ديگر در توانم نيست. شما نمي دونيد چطوزي ميتونم مثل قبل بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 21:58  توسط س.ق  | 

دانشجوي ايراني


شروع ترم


يك هفته بعد از شروع ترم

دو هفته بعد از شروع ترم


قبل از ميان ترم


در طول امتحان ميان ترم


بعد از امتحان ميان ترم

قبل از امتحان پايان ترم


اطلاع از برنامه پايان ترم


7 روز قبل از پايان ترم



6 روز قبل از پايان ترم



5 روز قبل از پايان ترم



4 روز قبل از پايان ترم



2 روز قبل از پايان ترم



1 روز قبل از پايان ترم


شب قبل از امتحان



1 ساعت قبل از امتحان


در طول امتحان

هنگام خروج از سالن امتحان

بعد از امتحان

خسته نباشي دانشجو

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 15:47  توسط س.ق  |